دروغی به نام قانون جذب – قسمت پنجم (سفسطه – خرافات)

سیستم RAS و قانون جذب

اساتید قانون جذب تا پیش از کشف سیستم RAS برای اتفاقاتی که می افتاد دلایلی می آوردند. دلیل آنها هم این بوده که تفکرات شما روی جهان اطراف تاثیر می گذارد. این موضوع تا به حال جواب می داده اما منطقی پشت آن نبوده است. اما حالا که دیگر همه چیز مشخص شده و به ما ثابت شده دلیل دیدن چیزی که به آن فکر می کنیم در دنیای اطرافمان چیست، دیگر باید با واقعیت پیش برویم. اما برخی از این اساتید هنوز هم از موضع خودشان کوتاه نمی آیند و باز هم دلایلی را برای خودشان به قانون جذب اضافه می کنند.
به نظر شما دلیل این کار آنها چیست؟
ما با هیچ یک از این اساتید خصومتی نداریم اما ای کاش لااقل یک نفر از آنها به جای شاخ و برگ دادن به این توهم، با شجاعت بپذیرد که اشتباه می کرده و مسیر درست را به دیگران نشان دهد. یکی از بدترین کارها در حق یک انسان این است که پولش را بگیرید و ذهنش را هم منحرف کنید. اگر پولش را از او بدزدید خیلی شرافتمندانه تر است.

ما نمی گوییم این اساتید دروغگو هستند. اتفاقا خیلی از آنها انسانهای بسیار شریفی هستند. حرف ما این است که تا به حال ناآگاه بوده اند، حالا دیگر آگاه باشند. اما اگر از این به بعد روی حرف های خودشان پافشاری کنند دیگر مغلطه گر و فریبکار خواهند بود.
ما فقط به دنبال ترویج تفکر درست و منطقی هستیم. زمانی که می بینیم برخی از افراد آنقدر درگیر این موضوع شده اند که از این سمینار به کلاس دیگر و از آن به دوره دیگر می روند و زمان خود را برای فرستادن ارتعاشات مثبت به جهان هستی(!) تلف می کنند، خواستیم حقایقی را روشن کنیم. اگر این دوستانِ عزیز من زمان وانرژی را که برای انجام این کارها تلف می کنند برای رسیدن به خواسته هایشان صرف کنند، یقینا به نتیجه بسیار نزدیک تر خواهند بود.
در ادامه مفهوم کلی و قابل فهم از سفسطه و مغلطه را با شما در میان می گذاریم تا ابهام ایجاد نشود.

سفسطه

سفسطه گر کسی است که با عدم آگاهی از واقعیت، از آن دفاع می کند. در مورد موضوع خاصی اطلاعات لازم را ندارد، اما به درستی آن اصرار دارد و شروع به دلیل آوردن برای آن می کند. یعنی از بین شواهد، دلایلی را جدا می کند که موافق با فرضیه اش باشند تا آن را اثبات کند. شما هرچه که سر راهش بگذارید، چیز دیگری پیدا می کند تا جوابتان را بدهد. هرچند کاملا غیر منطقی و بی اساس.
بنابراین خود سفسطه گرها هم خیلی از واقعیت ماجرا خبر ندارند.

 

مغلطه

مغلطه گر دقیقا کار سفسطه گر را انجام میدهد با علم به اینکه می داند ماجرا چیست و می خواهد شما را گمراه کند. یعنی مثلا من می دانم که این درب را حسین شکسته اما با ارائه دلایلی ذهن شما را به سمت علی می فرستم. مغلطه گر به صورت تعمدی به خاطر منافعی که دارد این کار را انجام می دهد.

مغلطه گر کیست؟

اساتید جذب

با نگاه کمی خوشبینانه، بیشتر اساتید جذبی مغلطه گر نیستند. آنها سفسطه گرند چون فکر می کنند ادعایشان درست است و چون اینگونه فکر می کنند شروع به دلیل آوردن برایش می کنند. آنها انسان های بدی نیستند و می خواهند به مردم کمک کنند. هدف کمک کردن به دیگران و کسب درآمد و ارتزاق خودشان است. اما بعد از این، باید حقیقت را قبول کنند.
برخی از این اساتید با وجود این همه دلیل هنوز بر ادعای خود پافشاری می کنند و هر روز موارد جدیدی به آن اضافه می کنند. برخی از آنها خیلی نرم سیستم RAS را هم به قانونشان اضافه کرده، تا جواب بعضی از شبهات را بدهند!
انجام این کار دیگر کم لطفی است. اگر به این نتیجه می رسید که یک باور غلط است، قرار نیست درستش را هم بیاورید و زیر مجموعه همان باور غلط کنید. همیشه از یک موضوع درست، شاخه های مختلف بیرون می آیند. نه اینکه ما یک موضوع درست را سوار یک بنیاد غلط کنیم.
در نهایت باز هم همه چیز به منطق شما بستگی دارد. اگر کمی تفکر منطقی در شخصی وجود داشته باشد می تواند نتیجه درستی را بگیرد.

 

خرافات

در این قسمت به شما می گوییم که باور قانون جذب دقیقا مشابه باور خرافات در گذشته است و چرا اساتید جذب برای باور آن دست به دامن فیزیک و کوانتوم و مسائل علمی شده اند.
همانطوری که می دانید در گذشته خرافات زیادی وجود داشته است. مثلا وایکینگ ها برای هر چیزی خدایی را می ساخته اند. رعد و برق رخ می داد، می گفتند خدای رعد و برق آمد. زلزله می آمد، می گفتند کار خدای زلزله است و به همین شکل تعدد این خداها ادامه پیدا کرد.
در جای دیگر طاعون نصف جمعیت را می کشت و آنها فکر می کردند به دلیل این که یک گربه را کشته اند، نفرین بر آنها نازل شده و نصف مردم را به کشتن داده است. جای دیگر می گفتند آن جادوگر که از شهر بیرونش کردیم ما را نفرین کرده و به این عذاب دچار شدیم و به هر حال دلیلی برایش پیدا می کردند.

خرافات و قانون جذب

این خرافات اینگونه ادامه پیدا کرد تا اینکه نظریه جرم توسط کخ داده شد و میکروب کشف شد و این خرافات کنار رفت.به این ترتیب مردم یاد گرفتند که هر چیزی را بدون دلیل نپذیرند و حتما باید دلیلی که پشتش می آید علمی باشد. آرام آرام به این باور رسیده بودند که اگر می خواهید حرفی بزنید باید علمی باشد.
بنابراین امروز دیگر نمی شد گفت اگر اتفاقی می افتد کار سیاره های زحل و اورانوس است و سیستم ras را اینگونه توجیه کرد. اینجا بود که خرافات مدرن بوجود آمد و از آنجایی که عوام به دنبال مسائل علمی بودند، اگر یک کلمه علمی پشت هر چیزی می آمد آن را می پذیرفتند. اساتید جذبی به دنبال یک پوشش علمی گشتند تا توجیهی برای قانون خود پیدا کنند.
یکی از تکنیکهای سفسطه گران برای توجیه علمی، تفاوت معنی واژه ها و کلمات در فرهنگ ها، علوم، ملل و حتی افراد مختلف است. می بینید که حتی کلمات ساده ای مثل خوب، خوشبختی، موفقیت و …. بین افراد مختلف تعاریف متفاوتی دارد.
حال این اساتید می گشتند و حرفی را از فیلسوفی که قرن ها پیش زندگی می کرده پیدا می کردند که در آن از کلمه ای استفاده کرده بود که معنی امروزی آن در بین عوام کاملا متفاوت است. اما این موضوع برای این اساتید اصلا اهمیت نداشت و سعی می کردند از صحبت های آن دانشمند و فیلسوف برای توجیه علمی نظر خود استفاده کنند.
می گویند حرف مرا قبول ندارید؟! بروید ببینید فلان دانشمند هم تایید کرده است! مردم هم می روند می بینند درست می گوید. در حالی که اعتقاد آن دانشمند به آن کلمه به معنای امروزی نبوده و منظور او کاملا چیز دیگری بوده است.
و این روش دست مایه بسیاری از سفسطه گران شد.
این موضوع تا جایی مهم است که دانشگاهی مثل آکسفورد چند دهه برای تعریف دقیق معنای تمام کلمات و واژه ها زمان صرف می کند. تا هر کس بداند معنای دقیق هر واژه چیست و این واژه ها نباید در معنا با یکدیگر هم پوشانی داشته باشند و به جای یکدیگر استفاده شوند. به این ترتیب کسی نمی تواند از دوپهلو بودن معنای بعضی کلمات برای سفسطه و به نفع خودش استفاده کند. اینگونه اگر کسی حرفی بزند به او می گویند این واژه ای که استفاده می کنی به این معنای خاص است. فردا نروی همان را از کتاب دیگری که نویسنده آن منظور دیگری داشته پیدا کنی و برای خودت شاهد و گواه قرارش دهی.
بگذریم.

اساتید باید برای حرفهای خود پوششی علمی پیدا می کردند. به همین دلیل در دنیای علم گشتند و گشتند و گشتند تا به کوانتوم رسیدند. اینجا قدرت سفسطه خودش را نشان می دهد. سفسطه می تواند یک مفهوم علمی و درست را به عنوان دلیل به یک موضوع بی اساس و واهی ارتباط دهد. در حالی که اگر شما از این ارتباط شکایت کنید و بگویید این دو هیچ ربطی بهم ندارند، حرف شما را معادل این قرار می دهند که اصل آن موضوع ( در اینجا کوانتوم ) را هم قبول ندارید.
بگذریم از اینکه حالا خود کوانتوم بودن نور هم زیر سوال رفته و خود آقای نیلزبور که یکی از بنیانگذاران کوانتوم است اواخر عمرش اعتراف کرد “من که خودم خیلی نفهمیدم کوانتوم چیه اگه کسی فهمیده به منم بگه”!
فرض می کنیم که کوانتوم صد در صد درست و قطعی است. بنیانگذار کوانتوم که ادعایی در مورد آن ندارد اما جالبه اساتید جذب آن را کاملا فهمیده اند، تازه ارتباطش با قانون جذب را هم درک کرده اند!
حتی یک خط علمی نمی توانید پیدا کنید که این موضوع را تایید کرده باشد و جایی از کوانتوم، اسمی از قانون جذب برده شده باشد.

کار این اساتید مثل این می ماند که من ادعا کنم انسان خیلی خوبی هستم! شما از من بخواهید که آن را اثبات کنم. و من در پاسخ به شما بگویم آب در دمای ۱۰۰ درجه بجوش می آید. و شما آن را امتحان کنید و ببینید که درست می گویم.
اما این دو موضوع چه ربطی به یکدیگر دارند؟
اصلا طبق کوانتوم ارتعاش در جهان وجود دارد. در مغز من هم ارتعاش وجود دارد. این دو چه ربطی به یکدیگر دارند؟
زمانی که به دنبال چراجویی و پاسخ خود هستید، سفسطه گر یک موضوع دیگر را به عنوان نخود سیاه پیدا می کند و شما را به دنبال یافتن آن می فرستد. به این ترتیب شما سوال اصلی که سفسطه گر پاسخی برایش ندارد را فراموش می کنید. به سراغ نخود سیاه می روید و باز میگردید و میگویید: “بله درست است. پیدایش کردم.” و او در پاسخ به شما می گوید :”دیدی راست گفتم!” و شما فراموش می کنید موضوع، ارتباط این دو بود و نه وجود این مسائله.
به شما می گویند وقتی فکر می کنید، ارتعاشاتی در مغز بوجود می آید. شما جستو جو می کنید و میبینید اااااااا راست میگه.
راست می گه که راست میگه!
بعد میگویند تمام ذارات جهان هم از از انرژی تشکیل شده اند و در حال ارتعاش هستند. و بعد می گوید اینها ارتعاش دارند، مغز ما هم که ارتعاش دارد.
تمام شد. اینها به هم ربط دارند و روی هم تاثیر می گذارند.
اما سوال این است که این دو چه ربطی به یکدیگر دارند؟
مثل این می ماند که بگوییم یک انسان می توان حرکت کند و یک کِرم هم می تواند تکان بخورد. پس عامل حرکت و موفقیت انسان آن کِرم است. آن کرم با حرکاتش می تواند روی حرکات انسان تاثیر بگذارد!  چون هر دو می توانند تکان بخورند!
این مثال دقیقا مشابه ادعای این اساتید عزیز است. اما چون یک پوشش علمی به اسم کوانتوم به آن اضافه کرده اند، خیلی ها آن را باور می کنند و هیچ اعتراضی هم نمی کنند. چون می ترسند اگر چیزی بگویند برچسب بی سوادی به آنها بخورد. گذشته از آن اگر هم حرفی بزنید شما را به فیزیک کوانتوم ارجاع می دهند و می گویند برو و کوانتوم را یاد بگیر. جوری از کوانتوم حرف می زنند که انگار برنده نوبل فیزیک سال قبل آنها بوده اند. خودِ نیلزبور بنیانگذار این قضیه است و آخرش می گوید من خیلی نفهمیدم چی به چیه!
حالا شما چگونه می توانید با صرف زمان و انرژی بسیار به این موضوع پی ببرید؟ در نهایت به ناچار باید حرف آنها را بپذیرید.
موبایل شما ساخته شده برای اینکه با فشردن دکمه ای، روشن و خاموش شود. اگر یک قطعه از آن بسوزد دیگر نمیتواند کار مورد انتظار را انجام دهد با این که ارتعاشات و انرژی(باتری) لازم را هم دارد. کمی متفکر باشید.
مغز ما ارتعاش دارد و اجسام هم ارتعاش دارند. ارتباط این دو به یکدیگر چیست؟

 

 

 

۱-  دروغی به نام قانون جذب -قسمت اول (راز فیلم راز)

۲- دروغی به نام قانون جذب -قسمت دوم (توهم دانش)

۳- دروغی به نام قانون جذب – قسمت سوم (فرقه های مختلف قانون جذب – گربه معبد)

۴- دروغی به نام قانون جذب – قسمت چهارم ( تکنیک فالگیرها – سیستم R.A.S)

۵- دروغی به نام قانون جذب – قسمت پنجم (سفسطه – خرافات)

۶- دروغی به نام قانون جذب – قسمت ششم (شعور کائنات – بخت آزمایی)

۷- دروغی به نام قانون جذب – قسمت هفتم (تفکر مثبت – چشم شور – کریستال آب)

0 پاسخ

ثبت دیدگاه

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
به ما بپیوندید !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *