بوم کسب و کار

بوم کسب و کار

بوم کسب و کار جزئی از مدل کسب و کار است. ما برای شروع هر بیزنس نیاز به یک برنامه ریزی صحیح داریم. این برنامه ریزی به دو قسمت تقسیم می شود:

  1. بوم مدل کسب و کار(بیزنس مدل یا بوم کسب و کار)
  2. طرح کسب و کار(یا همان بیزنس پلن)

مدل کسب و کار شکل اولیه و مقدماتی طرح کسب و کار است. برای نوشتن بیزنس پلن باید روزها و هفته ها زمان بگذارید و پاسخ سوالات بسیاری را بیابید و در نهایت نتیجه این تحقیقات یک گزارش طولانی خواهد بود.

اما مدل کسب و کار شکل ساده شده آن است که می توانید در چند ساعت آن را تکمیل نمایید.

نقطه صفر هر کسب و کار بیزنس مدل آن است. مدل کسب و کار منطق درآمدزایی آن بیزنس را نشان می دهد. اگر بخواهیم برای درک بهتر مطلب مثالی بزنیم، مدل کسب و کار مانند نقشه معمارها برای یک ساختمان است و طرح کسب و کار شبیه به محاسبات و طراحی های یک مهندس عمران برای ساخت و استحکام آن.

در بوم کسب و کار رقبا را به اصطلاح بنچمارک می کنیم و عملکرد آنها را بررسی می نماییم تا حلقه مفقوده و نقطه ضعف آنها را پیدا کنیم و با بهبود آن وارد بازار کار شویم.

درون بوم کسب و کار دو بال و یک ستون وجود دارد و همه آنها شامل ۹ خانه هستند.

بوم کسب و کار تشکیل شده از 9 خانه. یک ستون و دوبال

 

خانه اول بوم کسب و کار – بخش مشتریان

مشتری قلب هر کسب و کار است و بدون آنها بقای آن بیزنس به خطر می افتد.

ما در این خانه روش سلبی را بکار می بریم و ابتدا مشخص می کنیم که مشتریان ما چه کسانی نیستند. چراکه مخاطب اشتباه شما را به بیراهه می برد. هزینه زیادی را سرمایه گذاری می کنید اما جریان درآمدی ایجاد نمی شود و پولی باز نمی گردد.

به عنوان مثال شرکت RJ Reynolds پروژه ای برای تولید سیگارهای بدون دود آغاز کرد که ۴۵۵ میلیون دلار (!) برای آنها هزینه داشت. نکته اینجاست که افراد غیر سیگاری این نوع سیگار را بسیار دوست داشتند اما افراد سیگاری چندان از آن خوششان نمی آمد.در تولید محصولات و ارائه خدمات باید متناسب با تقاضا و درخواست مشتری باشد.

نتیجه قابل حدس است. این پروژه با شکست روبه رو شد. چون مدیران این شرکت به درستی مخاطبین هدف خود را تعیین و علایق آنها را ارزیابی نکرده بودند.

 

برای شناخت بهتر مشتریان ۳ ابزار مهم در دست داریم:

  1. بخش بندی بازار
  2. انتخاب بازار هدف
  3. جایگاه یابی

 

 

۱-بخش بندی بازار

همه افراد مخاطبان شما نیستند. هنر ما این است بازاری را که بسیار بزرگ و ناهمگن است به بخشهای کوچک و همگن تقسیم کنیم که حداقل در یک پارامتر مشترک باشند. این تقسیم بندی را می توان به ۴ روش انجام داد:

  • بخش بندی جغرافیایی: کشور – استان – شهر – محله
  • بخش بندی جمعیت شناختی: جنسیت – رنج سنی – مجرد یا متاهل – سایز خانواده – اعتقادات دینی
  • بخش بندی روان شناختی:
    1. طبقه اجتماعی: طبقات مختلف اجتماعی از نظر درآمد و ثروت با هم متفاوت هستند.
    2. ویژگی های شخصیتی: درونگرا و برونگرا
    3. سبک زندگی: موضوعات فرهنگی برای او مهم است یا موضوعات ورزشی و یا مذهبی.
  • بخش بندی رفتاری:
    1. خرید موقعیتی: مانند ماسک و الکل در شرایط کرونا- آجیل و لباس در ماه های آخر سال
    2. وضعیت خریدار: آیا قبلا از شما خرید کرده و یا برای اولین برای می خواهد این کار را انجام دهد؟
    3. میزان مصرف: میزان مصرف او از خدمات و محصولات شما کم است یا زیاد؟
    4. وفاداری: به مشتریان طلایی باید توجه بیشتری شود.

 

۲-هدف گذاری در بازار

یک اشتباه بزرگ که ممکن است از صاحبان کسب و کارها سر بزند، این است که دوست دارند بخش بزرگی از مردم را مخاطب خود قرار دهند. آنها به این نکته توجه نمی کنند که آیا اصلا توان خدمت رسانی به همه آنها را دارند یا خیر؟

در هدف گذاری بازار قصد داریم تعیین کنیم که کدام بخش از بازار جریان درآمدی بیشتری برای ما ایجاد می کنند. به کدام بخش از بازار باید توجه بیشتری کنیم و کدام بخش را باید به کلی فراموش کنیم.

بر اساس نظر آقای کاتلر برای هدف گذاری بازار به ۵ روش می توانید پیش بروید:

  1. روش بخش بندی نشده: این روش امروزه دیگر خیلی نتیجه نمی دهد و می توان گفت منسوخ شده. کارخانه کوکاکولا ۳۰ سال پیش از این روش استفاده می کرد اما امروزه دیگر آنها هم این روش را کنار گذاشته اند. امروزه اگر قصد امتحان کردن محصولات مختلف کوکاکولا را داشته باشید، این کار ساعت ها طول می کشد.با توجه به بوم کسب و کار باید محصولات را برای گروه های مختلف مشتریان و طبق سلیقه آنها تولید کنید
  2. روش بخش بندی شده: در این روش برای هر گروه از مخاطب ها محصول مرتبط با نیاز و علاقه شان تولید و ارائه می شود. مثلا در ایران هولدینگ گلرنگ برای هر گروه از مخاطب ها و برای نیازهای متفاوت محصولات مختلف ارائه می کند و یا شرکت کاله علاوه بر تنوع محصولات از قبیل شیر، ماست، پنیر و خامه آنها را در انواع کم چرب و پر چرب تولید می کند تا پاسخگوی نیازها و افراد مختلف باشد.
  3. روش بازاریابی متمرکز: فقط روی بخشی از بازار متمرکز می شوند و سایر نقاط را خارج از حیطه کاری خود می دانند. مثلا شرکت فیروز فقط و فقط محصولات مرتبط با کودکان را تولید می کند و وارد بازار بزرگسال نمی شود.
  4. نیچ مارکت: در نیچ مارکت یک نیاز تخصصی را کشف می کنیم و فقط روی آن متمرکز می شویم. مانند کاری که برند رولکس در تولید ساعت انجام می دهد و برند فراری در خودرو
  5. سفارشی سازی بر اساس نیاز یک فرد: مثل تولید کفش مختص به شخص شما یا دوخت کت و شلوار سفارشی برای یک شخص.

 

۳-جایگاه یابی (positioning)

جایگاه یابی دو بعد مختلف دارد:

  1. درون ذهن مشتری: دیدگاه مخاطبان نسبت به شما و این که چی چیزی شما را به آنها یاداوری می کند و با شنیدن نام شما چه چیزی در ذهن آنها تداعی می شود. مثلا با شنیدن نام ولوو امنیت یک خودرو به ذهن ما خطور می کند.
  2. درون صنعت: شناخت رقبا و وجه تمایز شما جایگاهتان را درون یک صنعت مشخص می کند. اینکه بیشتر روی قیمت متمرکز باشید و یا کیفیت بالاتر و مواردی از این دست.

موضوعات مختلفی روی جایگاه برند شما تاثیرگذار هستند.

با هم مهمترین این عوامل را بررسی می نماییم:

  1. کیفیت محصول: اولین موضوعی که به ذهن هر شخص می رسد احتمالا کیفیت محصول باشد. اما این پارامتر با توجه به افزایش رقابت در دنیای امروز، در برند سازی نقش کمرنگ تری یافته است. چراکه دیگر کیفیت بالای یک محصول جزء مزایای آن به حساب نمی آید و این وظیفه هر تولیدکننده است که محصولی با کیفیت تولید نماید در غیر این صورت به سادگی از میدان مسابقه حذف خواهد شد. علاوه بر این محصولات شما به راحتی می توانند توسط رقبایتان کپی شوند، پس اگر تنها روی کیفیت متمرکز شوید، تنها می توانید بازنده رقابت باشید. کیفیت فقط جزئی از مفهوم جایگاه یابی است.
  2. خدمات پس از فروش: این فاکتور همان چیزی است که می تواند بین شما و سایر رقبا تمایز ایجاد کند. خدمات پس از فروش را می تواند در شکل های گوناگون به مشتری ارائه داد تا تجربه خوشایندی نسبت به برند شما در ذهنشان باقی بماند. خدمات پس از فروش می تواند شامل موارد زیر باشد:
    1. سهولت سفارش: نباید خرید از شما به خصوص خرید آنلاین خیلی پیچیده باشد. این موضوع باعث می شود خریدار سردرگم شود و در نهایت از خرید صرفه نظر کند و یا ذهنیت بدی نسبت به پیچیدگی فرایند خرید از شما در ذهنش باقی بماند. یکی از دلایلی که سایت بامیلو در رقابت با حریفان قلدری همچون دیجیکالا شکست خورد، همین پیچیدگی فرایند خرید بود.
    2. تحویل: دلیل دوم شکست بامیلو این بود که زمان دقیق تحویل را مشخص نمی کرد و اعلام می کرد تا ۷۲ ساعت دیگر محصول بدست شما خواهد رسید. حال مشتری نمی دانست صبح باید منتظر دریافت محصولش باشد یا عصر یا شب.
    3. نصب: یکی از چالش هایی که در خرید برخی لوازم پیش می آید نصب آن است که می تواند مشکلاتی را برای خریدار ایجاد کند. مشکلاتی از قبیل پیدا کردن نصاب مناسب، هزینه اضافی و… . برای ایجاد یک حس خوب در ذهن مشتری باید این چالش را برای او برطرف کنید. این موضوع به اندازه ای می تواند مهم باشد که یکی از شرکت های معتبر نصابهای محصولات خود را موظف کرد که علاوه بر انجام وظیفه به بهترین شکل ممکن و رفتار مودبانه، حتی پس از نصب کالا، کارتن های آن را همراه خود از منزل خریدار خارج کنند و در سطل زباله بیندازد.
    4. آموزش: با آموزش طرز صحیح استفاده از محصولات علاوه بر اینکه تجربه خوشایندی در ذهن مشتری ایجاد کرده اید و او را از سردرگمی نجات داده اید، خرابی و از کارافتادگی کالا و نیاز به تعمیرات را هم مرتفع می کنید. به این ترتیب هم نیاز کمتری به واحد تعمیرات دارید، هم مشتری نیازی به هزینه اضافی برای تعمیرات نخواهد داشت و هم عمر محصولات شما افزایش می یابد و به این ترتیب دیدگاه بالا بودن کیفیت آن در ذهن مخاطبان شکل می گیرد.
  3. نیروی انسانی: نیروی انسانی مهمترین بخش سازمان شماست. باید حتما افرادی که مستقیما با مشتری ارتباط دارند و به اصطلاح تاچ پویت کسب و کار شما با مخاطبانتان هستند، آموزش دیده باشند. اگر مشتری از برخورد آنها ناراضی باشند، تمام تلاشهایی که تا به اینجا کرده ایم از بین می رود. بنابراین باید روی آموزش پرسونل سرمایه گذاری کنید تا آنها اهمیت و ارزش مشتری را به خوبی درک کنند و رفتار مناسبی با آنها داشته باشند. یادتان باشد در کنار آموزش، باید حقوق، مزایا و امکان رشد سلسله مراتب کارمندان را هم در نظر داشته باشید تا آنها با انگیزه کارشان را بدرستی انجام دهند.
  4. کانال های توزیع: سهولت دسترسی مشتریان به شما و شما به مشتریان بسیار مهم است. باید تا حد امکان مسیرهای ارتباطی خود را با آنها تقویت کنید. ساده ترین روش در این مورد داشتن سایت و صفحه اینستاگرام و پاسخگویی تلفنی و حضوری است. روش دوم هم می تواند ارائه نمایندگی و یا تاسیس شعبه در شهرهای دیگر باشد. این که چه روشی را انتخاب می کنید به بیزنس و استراتژی شما بستگی دارد.
  5. تصویر ذهنی برند شما در ذهن مشتری: تبلیغات و بنرهای شما چگونه است؟ آیا به بسته بندی توجه کرده اید؟ سمبل برندتان چیست؟ استانداردهای شما چه مواردی هستند؟ و در نهایت مخاطبانتان با شنید نام برند شما یاد چه چیزی می افتند؟

 

 

خانه دوم بوم کسب و کار – ارزش پیشنهادی (value proposition)

این بخش را با یک سوال شروع می کنیم.

؟) ارزش پیشنهادی یعنی چه؟ وقتی می گوییم یک محصول یا خدمت ارزش خریدن دارد یا خیر دقیقا منظور ما چیست؟

خریدن یک محصول یا خدمت زمانی توجیه پیدا می کند که منافع حاصل از آن در مقایسه با هزینه هایش بیشتر باشد.

اما آیا منظور از منافع صرفا کارکرد آن است؟ منظور از هزینه فقط پولی است که بابت آن پرداخت می کنیم؟ قطعا پاسخ این سوالات منفی است.

منافع به ۴ دسته تقسیم می شوند:
  1. منفعت کارکردی (functional) : کارکرد و کیفیت محصول و خدمت مورد نظر. مثل طرح، رنگ و جنس پارچه لباس، امکانات مختلف یک تلفن همراه از قبیل حافظه، دوربین، آنتن دهی، تاچ اسکرین و …
  2. منفعت حسی (emotional): این منفعت کاملا با احساسات ما در ارتباط است. مثلا زمانی که در خرید یک کالا بدانیم جنس آن آلمانی است حس خیلی بهتری در مقایسه با یک جنس چینی داریم.
  3. منفعت پرستیژی: دوست داریم با استفاده از آن کلاس کاری خود را بالا ببریم و خودمان را ثروتمندتر نشان دهیم. مثل خریدن یک ماشین لوکس یا برگذاری یک مراسم عروسی در یک تالارمجلل.یکی از ابعاد منفعت در خرید محصولات لوکس بالا بردن پرستیز و نشان دادن خود به عنوان فردی ثروتمند است
  4. منفعت اجتماعی: خریدی که باعث می شود شما جزئی از یک گروه خاص به نظر بیایید. مثل خرید لباس یک باشگاه ورزشی ویژه تا به این صورت آن فرد، خود را به عنوان یکی از اعضای آن باشگاه و یا طرفداران آن نشان دهد.
ابعاد هزینه هم ۴ بعد دارد:
  1. هزینه مالی
  2. هزینه زمانی
  3. هزینه انرژی
  4. هزینه روانی

همانطور که گفتیم خانه دوم بوم کسب و کار یا همان ارزش پیشنهادی،ارزشی است که می خواهیم به مشتری پیشنهاد بدهیم تا او با شنیدن این پیشنهاد در ذهن خود به این نتیجه برسد که بدست آوردن محصول یا خدمت پیشنهادی ارزش هزینه های آن را دارد.

اما پیش از آن باید به پاسخ سوالات زیر فکر کنیم:

  • قرار است کدام یک از نیازهای مشتری را برآورده کنیم؟
  • آیا با این کالا یا خدمت این نیاز برآورده می شود؟
  • آیا ارزش پیشنهادی ما منحصر بفرد است؟ چگونه می توانیم آن را نسبت به محصولات و خدمات موجود متمایز کنیم؟
  • قرار است این تمایز از کدام ناحیه قدرت بگیرد؟ قیمت؟ خدمات پس از فروش؟سرعت پاسخگویی؟ برند؟ رضایت مشتری؟
  • چرا باید مشتریان خدمات ما را نسبت به رقبا ترجیح دهند؟

۸ روش برای افزایش ارزش محصول یا خدمت پیشنهادی

برای این که به محصول و خدمت پیشنهادی خود ارزش بیشتری بدهید ۸ راه حل خوب پیش روی شماست:

  1. جدید بودن: محصولی را ارائه کنید که پیش از این در بازار وجود نداشته است. هر کالای خوب و جدیدی به سادگی در بازار به فروش خواهد رسید.
  2. بهینه سازی عملکرد: محصولاتی که قبلا توسط دیگران و یا حتی خود شما ارائه شده را بهبود بدهید و به عنوان محصول جدید به بازار ارائه کنید. مثلا کمپانی بزرگی مثل اپل هر سال محصول جدیدی تولید میکند که نسبت به محصولات قبلی امکانات و کیفیت بیشتری دارد.
  3. سفارشی سازی: می توانید محصولات خود را به صورت سفارشی و فقط برای یک نفر یا گروه تولید کنید. مانند ساخت یک پلاک طلا یا درج نام و مواردی شبیه به آن روی لباس.
  4. راه کار جامع: در مورد یک نیاز خاص تمام موارد پیشبینی شده و پیشبینی نشده را در قالب یک پکیج به مشتریان خود ارائه دهید. مثلا در مورد طراحی سایت می توانید کارهای گرافیکی، سئو، پشتیبانی اینستاگرام و تبلیغات را هم در کنار کار طراحی سایت بگنجانید و همه را باهم ارائه کنید تا مشتری برای هر کدام مجبور نباشد به دنبال شخص دیگری بگردد.
  5. برند: با استفاده از اصول برندسازی و تبلیغات شهرت برند خود را افزایش دهید. قرار گرفتن نا یک برند معتبر روی یک محصول می تواند ارزش آن را چندین برابر کند.
  6. ارائه نمونه رایگان: با ارائه نمونه محصولات رایگان افراد بیشتری را به طرف خود جذب می کنید و فرصت این را دارید که کیفیت محصولات و خدماتتان را به آنها اثبات نمایید و آنها را تبدیل به مشتری خود کنید.
  7. کاهش هزینه: می توانید محصولی را ارائه دهید که هزینه های مشتری پس از خرید آن کاهش یابد. مثلا فیلتری برای کاهش مصرف بنزین خودرو
  8. کاهش ریسک: ترس مهمترین مانع برای خرید است و با کاهش ریسک خرید برای مشتری می توانید این مانع را از سر راه بردارید. گارانتی معتبر یکی از راه های کاهش این ریسک است.

 

خانه سوم بوم کسب و کار – کانالهای توزیع

کانالهای توزیع روش هایی که از طریق آنها قرار است ارزشهای پیشنهادی را به مخاطبان برسانیم ، توضیح می دهند.

ما می توانیم با توجه به رفتار و سلیقه مشتریان کانال های توزیع مختلفی را بسازیم.

می توانیم فروشگاهی دایر کنیم و یا در دفتر کار خود شوروم درست کنیم و از مخاطبان بخواهیم محصولات ما را در آنجا ببینند. می توانیم کارمان را اینترنتی کنیم و از طریق سایت، اینستاگرام و سایر پلتفرمها کالا و خدمات خود را بفروشیم. یا می توانیم با استفاده از روش مستقیم، بازاریابهایی را به سراغ مشتریان بفرستیم تا محصولات ما را ارائه کنند.

انتخاب هر یک از این روشها بستگی به نوع کسب و کار، مخاطبان و استراتژی شما دارد.

کانالهای توزیع در بوم کسب و کار

خانه چهارم بوم کسب و کار – ارتباط با مشتریان

منظور این خانه احساس مشتریان نسبت به ما و نوع رابطه ای است که با آنها داریم. آیا باید این رابطه رسمی و خشک باشد یا غیر رسمی و صمیمانه؟ تلفنی باشد یا اینترنتی یا حضوری؟

این موضوع به قدری می تواند روی کسب و کار شما تاثیرگذار باشد که روشی جدید تحت عنوان بازاریابی رابطه مند در علم بازاریابی ایجاد نموده است.

دانکن به عنوان یکی از اساتید این حوزه می گوید “بیزنس شما مانند یک سطل می ماند و مشتریان آب درون آن هستند. مشکل اینجاست که این سطل در هر صورت سوراخ های مختلفی دارد و آب درون آن از طریق این سوراخ ها از سطل خارج می شود. با مفهوم بازاریابی رابطه مند می توانید تا حدود زیادی این سوراخ ها را مسدود کرده و جلو هدر رفتن آب را بگیرید. باید راهی برای برقراری ارتباط عمیق با مشتریان بیابید.”

ارتباط با مشتریان در بوم کسب و کار

خانه پنجم بوم کسب و کار – جریان های درآمدی

روش های ایجاد درآمد از کسب و کار در این خانه مشخص می شود.

مشتری برای دریافت چه ارزشهایی حاضر است پول پرداخت کند؟ چه محصول و خدماتی می تواند جریان درآمدی ایجاد کند؟

روش های مختلفی برای ایجاد جریان درآمدی وجود دارد:

  1. فروش کالا یا خدمات
  2. حق استفاده: مانند شرکت های مخابراتی نظیر ایرانسل که سیم کارت و شماره ای را در اختیار مشتریان خود قرار می دهد و از آنها حق شارژ می گیرد.
  3. حق عضویت: عضویت در یک باشگاه ورزشی و یا یک کانال بورسی و ….
  4. قرض دادن: به این معنا که دارایی های خود را در اختیار شخص دیگری قرار دهید و از او اجاره بها دریافت کنید. مثل اجاره دادن خانه، ماشین آلات و دستگاه.
  5. دستمرد کارگزاری: همان حق واسطه گری است. به عنوان مثال کمیسیونی که بنگاه های معاملات ملکی و اتومبیل از هر معامله دریافت می کنند و یا کارمزدی که کارگزاریهای بورس می گیرند ازاین دسته درآمد است.حوق واسطه گری و ایجاد درآمد
  6. تبلیغات: اگر بتوانید یک رسانه بزرگ ایجاد کنید و افراد زیادی را جذب آن نمایید می توانید از آن جریان درآمدی تبلیغاتی بدست آورید.
  7. فرانچایز: با ایجاد یک برند مطرح می توانید به دیگران نمایندگی بدهید و حق تابلو و برند خود را دریافت کنید.

 

خانه ششم بوم کسب و کار – منابع کلیدی

از اینجا به بعد پشت صحنه فیلم شروع می شود!

در این خانه قرار است به نوع دیگری از سوالات پاسخ دهیم:

  • ارزش پیشنهادی ما چگونه ایجاد می شود و از چه منابعی می توان استفاده کرد؟
  • برای ارتباط با مشتریان به چه منابعی نیاز داریم؟
  • منابع ضروری برای راه اندازی کانالهای توزیع و ایجاد جریان های درآمدی ما چیستند؟

 

منابع هر کسب و کار را می توان به ۴ دسته تقسیم کرد:

  1. منابع فیزیکی: ساختمان، موجودی انبار، دستگاه ها و تجهیزات
  2. منابع مالی: پول و اعتباری که از آن می توانیم در بیزنس خود استفاده کنیم.
  3. منابع انسانی: شک نکنید مهمترین منبع هر کسب و کار اشخاصی هستند که در آن مشغول به کارند. تخصص این افراد می تواند نقش تعیین کننده ای در موفقیت و شکست آن بیزنس داشته باشد.
  4. برند: اگر بتوانید به درستی برند خود را به شهرت برسانید و جایگاه مناسبی در ذهن مشتریان و همچنین در صنعت خود پیدا کنید، حرکت رو به جلو شما بسیار ساده تر خواهد بود.

 

خانه هفتم بوم کسب و کار – فعالیت های کلیدی

منابع کلیدی جزء مهمی از بوم کسب و کار هستند اما یادتان باشد بدون آنکه فعالیتی روی آنها انجام دهید نمی توانید جریان درآمدی ایجاد کنید. فعالیت های کلیدی مجموعه اقداماتی هستند که برای ایجاد ارزش پیشنهادی با استفاده از منابع در دسترس انجام می دهیم. فعالیت های کلیدی را می توان به ۳ دسته تقسیم کرد:

  1. فعالیتهای مربوط به تولید محصولات (کالا)
  2. فعالیت های مربوط به ارائه خدمات (مثل آموزش، مراقبت یا هر مورد دیگری)
  3. ساخت پلتفرم یا نهادی که از طریق آن دو گروه را به یکدیگر متصل کنیم. نمونه هایی از این روشِ ارائه ارزش، اسنپ و بنگاه های معاملاتی هستند. در این مورد مطالعه مطلب “افزایش مشارکت، تنوع و فروش با استراتژی پلتفرم ” میتواند برای شما مفید باشد.

باید با توجه به کانال های توزیع، ارتباط با مشتریان، ارزش پیشنهادی و جریان درآمدی، نوع فعالیت هایمان را تعیین کنیم.

برای ارائه ارزش فهرستی از کارهایی که باید روی منابع انجام دهید تا به ارزش پیشنهادی برسید، لیست کنید.

 

خانه هشتم بوم کسب و کار – شرکا و تامین کنندگان کلیدی

از آنجایی که همه منابع در دسترس ما نیستند و همینطور خودمان توانایی انجام همه کارها را نداریم، به ناچار باید به سراغ افراد و شرکت های دیگری برویم که هم منابع مورد نیازمان را در اختیار داشته باشند و هم بتوانند کارهایی که ما از عهده انجامشان بر نمی آییم را انجام دهند.

در این خانه باید مشخص کنیم که قرار است چه فعالیت ها و منابعی را از دیگران دریافت نماییم.

  • آیا این شرکا می توانند از پس انجام کارها بر بیایند؟
  • آنها با کدام یک از رقبای ما همکاری می کنند؟
  • تامین کننده ها باید چه مواردی از ملزومات مورد نیاز ما را تامین کنند؟

شرکای کلیدی در بوم کسب و کار

 

خانه نهم بوم کسب و کار – هزینه

همه کارهایی که تا به اینجا مطرح کردیم، برای ما هزینه ای در بر خواهند داشت. در این خانه ساختار هزینه ها را مشخص می کنیم. باید بدانیم چقدر سرمایه مالی برای ایجاد ارزش پیشنهادی، راه اندازی کانالهای توزیع، ایجاد ارتباط با مشتریان و تهیه منابع نیاز داریم.

حال باید ببینیم با توجه به هزینه های برآورد شده آیا راه اندازی این بیزنس منطقی است یا خیر؟ آیا هزینه ها ثابت هستند و یا متغیرند؟ آیا به موضوعی تحت عنوان صرفه جویی در مقیاس خواهیم رسید؟

 

 

حال این ۹ خانه مانند تکه های پازل کنار هم قرار می گیرند تا شمای کلی ایده را نشان بدهند. با استفاده از بوم کسب و کار، طرح اولیه ایده خود را بررسی می کنیم و در نهایت جوانب مختلف کار را می سنجیم که آیا این ایده ارزش اجرایی شدن را دارد یا خیر؟

حال اگر اجرای آن ایده را منطقی دانستیم و تصمیم به راه اندازی آن گرفتیم باید طرح کسب و کار را با کمک همین بوم کسب و کار آماده کنیم.

1 پاسخ

ثبت دیدگاه

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
به ما بپیوندید !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *